خرید بک لینک
همیشه به همه ی کنکوریا می گفتم: هر موقع شروع کنی می تونی به سرانجام برسونیش! مهم اینه که با اراده شروعش کنی و بخوایش! به خودم که می رسم، رسما انگار زر زدم: نهههه نمیشه دیگه! کل تابستونم رفت! الآن فلانی و فلانی دارن مثه خر می خونن! حالم ازشون به هم می خوره اصن. اه به تخمم نمی خوام کنکور بهداشت بدم. با همون ارشد مستقیم میرم دانشکده خودمون ادامه میدم اصن! (تازه اگه قطعاً ارشد مستقیم شم). ولی خب

برچسب: کنکور,بهداشت, نویسنده: مهتاب حسین‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:26

امروز: 4 شهریور 96 تاریخ کنکور بهداشت: احتمالا تیر ماه 97 چقدر خوندم: 240 ص کُری 110 ص کالات 13 فصل فیست 6 درس 504 یکم هم اوتمر و دی اسم ام خونده بودم اما اونارو گذاشتم واسه بعداً 4 شنبه ها کلاس عکاسی دارم، بقیه ش بیکاررررر! البته قرار بود تدریس المپیاد هم داشته باشم که خدا رو شکر کنسل شد. تقریباً هر شب {!} یه ساعت کِش میام واسه باله! از اواخر فروردین شروع کردم! اردیبهشت رو درست حسابی رفت

برچسب: افتتاحیه, نویسنده: مهتاب حسین‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:26

امشب به لطف آهنگ فاخر لاله از تی ام بکس اون زوییِ 4-5 سال پیش در من شکوفا شد :))) داشتم فکر می کردم اگه من یه کشور دیگه مثل آمریکا به دنیا اومدم چطور آدمی می شدم. دوره دبستان و اینا رو نمی دونم، اما دبیرستان از این نوجوونایِ ایمو ی پرخاشگر طور بودم اما در عین حال درسمم نسبتا خوب بود شاید. ال اس دی و ماریجوانا می کشیدم. از 17 سالگی درامر یه بند کوچیک بودم و از 18 سالگی به بعد به زور می شد از

برچسب: نویسنده: مهتاب حسین‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:26

خب این دو سه روز که خیلی نخوندم. فکر کنم فقط یکی دو تا فصل فیست. هر دو روزشم بیشترش رو بیرون به سر بردم و خوااااب. چرا البته، صبح امروز با و. کلاس عکاسی داشتم که به طرز مسخره ای خواب موندم :دی | چرا نیم فاصله نداره آخه :| | به ز. می گفتم ماها روزامونو زندگی نمی کنیم. فقط هی می گذرونیم تا یه اتفاق خیلی خاص بیفته. بعدشم تموم میشه میره میگیم ااا چه خوب بودا چرا لذت نبردم. یعنی میشه سعی کنم از ه

برچسب: نویسنده: مهتاب حسین‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:26

داشتم فکر مب کردم چطور همه ی آدما بالاخره یه کاری رو دارن که با تمام وجووووووووووود ازش لذت می برن و عاشقشن! چرا من ندارم همچین چیزیو!؟

و ناگهان چیزی در من جرقه زد کهههههه

رققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققققص

نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 0:29  توسط زویی

برچسب: نویسنده: مهتاب حسین‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:26

همیشه از فلسفه بدم میومد! برام یه چیز بی معنی بود! اینطوری که، یعنی چی؟ خب که چی؟ آدم بشینه درمورد یه سری مسائل فکر کنه که چی؟ اما الآن عمیقاً درگیر فلسفه شدم، نه این که بشینم کتابای فلسفی بخونم و درمورد فلاسفه اطلاعات کسب کنم!نه! هنوز هم همونقدر بهش بی علاقه م! اما زیاد فکر می کنم؛ در مورد مرگ و زندگی، معنی زندگی، حال و آینده! فکر کردن عمیق و فلسفی! منابع کنکور رو بیخیال شدم و دارم درمان شو

برچسب: فلسفه, نویسنده: مهتاب حسین‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:26

اس ام اس جشنواره خیام برام اومد. قطعاً با عکسای کم و معمولی ای که دارم توی همجین جشنواره ای شرکت نمی کنم اما باعث شد یه سری به سایت فوکوس بزنم تا ببینم جشنواره ای هست که بتونم شرکت کنم. یکی رو انتخاب کردم و شروع کردم به گشتن بین عکسام. همون همیشگی ها رو انتخاب کردم اما سایت فوکوس خطا می داد و کلن پشیمون شدم. به این نتیجه رسیدم که هیچی عکاسیم رو پیش نبردم. سال جدید برام عملا قحطی عکاسی رفتن ب

برچسب: نویسنده: مهتاب حسین‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:26

چشمام رو می بندم، هوای سرد یه دفعه وارد بدنم می شه و پتو رو محکم تر دور خودم می پیچم و لیوان شکلات داغ رو به صورتم نزدیک تر می کنم تا بخارش صورتمو گرم کنه. یه نفس عمیق می کشم، بوی خوبی میده. با بوی بارونی که چند دقیقه ی پیش باریده مخلوط شده. بوی بارون، نم خاک و شکلات... هیچ کس نیست... هوای بیرون تاریکه و تنهایی لب بالکن نشستم. برای چند لحظه انگار هیچ چیز توی ذهنم نیست به جز بوی بارون، نم خا

برچسب: شکلات, نویسنده: مهتاب حسین‌پور تاريخ: جمعه 31 شهريور 1396 ساعت: 3:26

صفحه بندی